محمد تقي جعفري

80

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )

بودن هستى است . بجهان خرم از آنم كه جهان خرم از اوست عاشقم بر همه عالم كه همه عالم از اوست سعدى چه عروسى است در جان كه جهان ز عكس رويش چو دو دست نو عروسانتر و پر نگار بادا مولوى ترديدى نيست در اين كه خرمى درونى در بارهء عالم كه ناشى از استناد عالم به خدا است و آن شادى و نشاط شديد درونى كه مولوى آن را با دو كلمهء « عروسى در جان » تعبير نموده است ، بدون ايمان به خداوند كه كمال مطلق و مفيض همهء خيرات و كمالات است [ كه هستى را در مجراى خير و كمال قرار داده است ] آن نشاط و سرور درونى امكان ناپذير است . البته مقصود اين نيست كه براى اشخاصى كه داراى ايمان به خدا و معنادار بودن هستى مىباشند ، هيچ غصه و اندوه و ناگوارى پيش نمىآيد ، زيرا آنان نيز در همين دنياى تصادمها و تزاحمها زندگى مىنمايند ، ولى اين ناگواريها قدرت تسخير منطقهء درونى اشخاص با ايمان را ندارد ، چنان كه خوشىها و شاديهاى محسوس و طبيعى و زودگذر نمىتواند اخلالى به جريان حيايت خود روح كه فوق اين خوشيها و شاديها است وارد بسازد . 4 - ايمان به خدا و معنىدار بودن هستى ، مانع از آن است كه انسان بار سنگين زندگى را كه خود بايد آن را به دوش بكشد بر دوش ديگران تحميل كند . ايمان به خدا نمىگذارد ضررى را كه از طريق طبيعى يا قانونى به او متوجه گشته به سوى ديگران دفع نمايد . 5 - فقط ايمان به خدا و معنىدار بودن جهان هستى است كه مىتواند براى شخصيت انسان حيثيت و شرف ذاتى اثبات نمايد ، زيرا فقط معادلات زير است كه مدعاى مزبور را تنظيم و به نتيجه مىرساند - خلق همه يكسره نهال خدايند هيچ نه بشكن ازين نهال و نه بركن دست خداوند باغ خلق دراز است بر خسك و خار همچو بر گل و سوسن خون بنا حق نهال كندن اويست دل ز نهال خداى كندن بركن